خرید بک لینک

شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۶

یاد خوبان…
نه حساب است
که فراموش شود
نه چـراغ است که خامـوش شود
و نه سـال است که به آخـر برسد
"جویباریست ز محبت"
"که همیشه جاری ست"

نوشته شده توسط میلاد در 1:47 |  لینک ثابت   • 

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 12 تير 1401 ساعت: 12:42

دانلود آهنگ جدید,دانلود موزیک جدید,دانلود موزیک ویدیو,دانلود فیلم جدید افتتاح سایت زیبا موزیک سایت زیبا موزیک xadبا آدرس اینترنتی “zibamusic.ir” افتتاح شد . سعی ما در این سایت قرار دادن لینکxadدانلود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 22:22

کنار تو چه آرومم، چه آرومی کنار من
تو چشمای تو آرومه چشای بیقرار من

تو میفهمی که خوشحالم، تو میفهمی دلم تنگه
تو میدونی که خواب من، کدوم شبهاست که بیرنگه

نوشته شده توسط میلاد در 19:44 | لینک ثابت •

برچسب: کنار,آرومم, نویسنده: پرنیا اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:31

همسفر! در این راه طولانی، که ما بیخبریم و چون باد میگذرد، بگذار خرده اختلافهایمان باهم، باقی بماند. خواهش میکنم! مخواه که یکی شویم؛ مطلقاً یکی. مخواه که هرچه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هرچه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

نوشته شده توسط میلاد در 19:45 | لینک ثابت •

برچسب: همسفر,طولانی, نویسنده: پرنیا اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:31

دوست داشتن، عشق و اردات و ایمان دو روح آشنای خویشاوند است. دو انسانی که جز آن خمیرهی صمیمی و ناب و منزهی که منِ انسانی خالص هر کسی را میسازد، هیچ مصلحتی و ضرورتی آنان را به یکدیگر نمیپیوندد.

نوشته شده توسط میلاد در 19:45 | لینک ثابت •

برچسب: دوست,داشتن, نویسنده: پرنیا اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:31

مردی سالخورده با پسر تحصیل کردهاش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجرهشان نشست.پدر از فرزندش پرسید: «این چیه؟» پسر پاسخ داد: «کلاغ».

نوشته شده توسط میلاد در 19:46 | لینک ثابت •

برچسب: پدری, نویسنده: پرنیا اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:31

ن شب وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستش را گرفتم و گفتم “باید راجع به موضوعی باهات صحبت کنم”. او هم آرام نشست و منتظر شنیدن حرفهای من شد. دوباره سایه رنجش و غم را در چشماش دیدم. اصلاً نمیدانستم چه طور باید

نوشته شده توسط میلاد در 19:46 | لینک ثابت •

برچسب: بغلم,خوبم, نویسنده: پرنیا اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:31

روزی که برای اولین بار
تو را خواهم بوسید
یادت باشد
کار ناتمامی نداشته باشی

برچسب: یادت,باشد, نویسنده: پرنیا اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:31

این برگهای زرد
به خاطر پاییز نیست
که از شاخه میافتند
قرار است تو از این کوچه بگذری

برچسب: قرار,کوچه,بگذری, نویسنده: پرنیا اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:31

صفحه بندی